سلام. به رسم ادب باید به فرمایش دوست عزیزم خادم الرضا
می پرداختم. اما از آنجایی که ایشان را انسان صبوری یافتم با اجازه ایشان
این بار در مورد نقش والدین در ازدواج فرزندان می نویسم. پست بعدی انشالله
در مورد شروط من در آوردی.
انسان همیشه تحت تأثیر نیکى دیگران قرار دارد. اگر کسى به ما یک دسته گل
هدیه بدهد بىاختیار خوشحال مىشویم و دوست داریم نیکى او را حتى در حد یک
تشکر زبانى جبران کنیم. به ویژه اگر او هیچ چشمداشتى هم به ما نداشته
باشد.
در عالم هستى بعد از خدا هیچ کس مهربان تر و
نیکوکارتر از پدر و مادر نیست. حتى اگر ما خودمان پدر یا مادر نشده باشیم
مىتوانیم با کمى تأمل در رفتار پدر و مادرها به راحتى این مطلب را درک
کنیم. والدین، به ویژه مادران گاهى تمام خوشىها و لذتهاى خود را رها
مىکنند و براى آسایش فرزندشان هزینه مىکنند و در بسیارى از خطرات خود را
سپر بلاى فرزند قرار دادهاند.
فاصلهى
سنّى بین والدین و فرزندان، امرى کاملًا طبیعى است چون والدین حداقل یک
نسل با فرزندان خود، فاصلهى سنى دارند. اما الزاما این چنین نیست که این
فاصلهى سنى، موجب عدم درک یکدیگر باشد. چون والدین هم روزى جوان بودهاند
و این مرحله را عملًا تجربه کردهاند.بیشتر اختلافات والدین و فرزندان در
امر انتخاب مورد مناسب برای ازدواج به خاطر نگاه فرا جنسیتی و فرا احساسی
والدین به موضوع ازدواج هست. دقیقا بر خلاف نگاه دو طرف قضیه. البته گاهى ممکن است از ویژگىهاى این دوره غفلت کنند و به نیازهاى جوان خود، کمتر توجه داشته باشند.
تردیدى
نیست که رضایت باطنى دختر و پسر در ازدواج شرط اساسى و غیرقابل اغماض است
و تا دختر و پسر همدیگر را نپسندند، زندگى مشترک معنى پیدا نخواهد کرد
.خانوادهها در این زمینه باید خویشتندارى کافى را داشته باشند و به
نظرات معقول و صحیح فرزندشان احترام بگذارند و اجازه بدهند در انتخاب همسر
و شریک زندگىشان آزادانه عمل کنند.
ولى
دختران و پسران جوان هم باید به این نکته توجه داشته باشند که: این حق و
آزادى نباید آنها را به وسواس، اشکالتراشى و بلندپروازى بکشاند. به هر
حال آنها هستند که باید انتخاب کنند ولى باید موقعیت و شرایط اقتصادى و
اجتماعى و فرهنگی و عقیدتی خود و خانوادهشان را در نظر بگیرند. چه بسیار
افرادى که در اثر بلندپروازى و بهانهجویىهاى غیرمعقول خواستگاران و
دختران مناسبى را از دست دادهاند و گاهى تا آخر عمر از نعمت بزرگ تشکیل
خانواده محروم شدهاند.
اگر
والدین، پسر و یا دختر خود را، به ازدواجى که صلاح او نیست مجبور مىکنند
و افراد باتجربه فامیل و یا افراد باصلاحیتى که تواناى اظهار نظر در این
قبیل موضوعات دارند، آن را غیرمعقول مىدانند، نباید به چنین ازدواجى تن
داد.
اما براى رهایى از طعنههاى اعضاى خانواده از جمله پدر و مادر، استاد آرمان این راهکارها را پیشنهاد می کند:
?
- موضوع «تن ندادن به ازدواج اجبارى» را در یک محیط و فضاى دوستانه و
منطقى با یکى از پدر یا مادر مطرح کنید و از آنها دلیل اجبار و تحمیلشان
را جویا شوید و ضمن احترام گذاشتن به نظراتشان از آنها بخواهید دلایلشان
را برایتان توضیح دهند و شما هم با کمال ادب و احترام نقطه نظرات خود را
برایشان بازگو کنید .
?- موضوع را از طریق یکى از نزدیکان و یا افراد با
نفوذ که مورد احترام شما و خانواده محترمتان مىباشند در میان بگذارید و
از آنها کمک بخواهید و در خواست کنید در این باره پادرمیانى کنند و
خواستهتان را به گوش پدر و مادرتان برسانند و عدم تمایل درونى به چنین
ازدواج اجبارى را به آنها اعلام کند
می پرداختم. اما از آنجایی که ایشان را انسان صبوری یافتم با اجازه ایشان
این بار در مورد نقش والدین در ازدواج فرزندان می نویسم. پست بعدی انشالله
در مورد شروط من در آوردی.
انسان همیشه تحت تأثیر نیکى دیگران قرار دارد. اگر کسى به ما یک دسته گل
هدیه بدهد بىاختیار خوشحال مىشویم و دوست داریم نیکى او را حتى در حد یک
تشکر زبانى جبران کنیم. به ویژه اگر او هیچ چشمداشتى هم به ما نداشته
باشد.
در عالم هستى بعد از خدا هیچ کس مهربان تر و
نیکوکارتر از پدر و مادر نیست. حتى اگر ما خودمان پدر یا مادر نشده باشیم
مىتوانیم با کمى تأمل در رفتار پدر و مادرها به راحتى این مطلب را درک
کنیم. والدین، به ویژه مادران گاهى تمام خوشىها و لذتهاى خود را رها
مىکنند و براى آسایش فرزندشان هزینه مىکنند و در بسیارى از خطرات خود را
سپر بلاى فرزند قرار دادهاند.
فاصلهى
سنّى بین والدین و فرزندان، امرى کاملًا طبیعى است چون والدین حداقل یک
نسل با فرزندان خود، فاصلهى سنى دارند. اما الزاما این چنین نیست که این
فاصلهى سنى، موجب عدم درک یکدیگر باشد. چون والدین هم روزى جوان بودهاند
و این مرحله را عملًا تجربه کردهاند.بیشتر اختلافات والدین و فرزندان در
امر انتخاب مورد مناسب برای ازدواج به خاطر نگاه فرا جنسیتی و فرا احساسی
والدین به موضوع ازدواج هست. دقیقا بر خلاف نگاه دو طرف قضیه. البته گاهى ممکن است از ویژگىهاى این دوره غفلت کنند و به نیازهاى جوان خود، کمتر توجه داشته باشند.
تردیدى
نیست که رضایت باطنى دختر و پسر در ازدواج شرط اساسى و غیرقابل اغماض است
و تا دختر و پسر همدیگر را نپسندند، زندگى مشترک معنى پیدا نخواهد کرد
.خانوادهها در این زمینه باید خویشتندارى کافى را داشته باشند و به
نظرات معقول و صحیح فرزندشان احترام بگذارند و اجازه بدهند در انتخاب همسر
و شریک زندگىشان آزادانه عمل کنند.
ولى
دختران و پسران جوان هم باید به این نکته توجه داشته باشند که: این حق و
آزادى نباید آنها را به وسواس، اشکالتراشى و بلندپروازى بکشاند. به هر
حال آنها هستند که باید انتخاب کنند ولى باید موقعیت و شرایط اقتصادى و
اجتماعى و فرهنگی و عقیدتی خود و خانوادهشان را در نظر بگیرند. چه بسیار
افرادى که در اثر بلندپروازى و بهانهجویىهاى غیرمعقول خواستگاران و
دختران مناسبى را از دست دادهاند و گاهى تا آخر عمر از نعمت بزرگ تشکیل
خانواده محروم شدهاند.
اگر
والدین، پسر و یا دختر خود را، به ازدواجى که صلاح او نیست مجبور مىکنند
و افراد باتجربه فامیل و یا افراد باصلاحیتى که تواناى اظهار نظر در این
قبیل موضوعات دارند، آن را غیرمعقول مىدانند، نباید به چنین ازدواجى تن
داد.
اما براى رهایى از طعنههاى اعضاى خانواده از جمله پدر و مادر، استاد آرمان این راهکارها را پیشنهاد می کند:
?
- موضوع «تن ندادن به ازدواج اجبارى» را در یک محیط و فضاى دوستانه و
منطقى با یکى از پدر یا مادر مطرح کنید و از آنها دلیل اجبار و تحمیلشان
را جویا شوید و ضمن احترام گذاشتن به نظراتشان از آنها بخواهید دلایلشان
را برایتان توضیح دهند و شما هم با کمال ادب و احترام نقطه نظرات خود را
برایشان بازگو کنید .
?- موضوع را از طریق یکى از نزدیکان و یا افراد با
نفوذ که مورد احترام شما و خانواده محترمتان مىباشند در میان بگذارید و
از آنها کمک بخواهید و در خواست کنید در این باره پادرمیانى کنند و
خواستهتان را به گوش پدر و مادرتان برسانند و عدم تمایل درونى به چنین
ازدواج اجبارى را به آنها اعلام کند
نویسنده » مهدی جلیلی » ساعت 12:9 صبح روز شنبه 8 دی 1386
